خاچاطور آبوویان
خاچاطور آبوویان (به ارمنی: Խաչատուր Աբովեան) (۱۵ اکتبر ۱۸۰۵ - ۱۸۴۸) یک نویسنده
ارمنی و از مشاهیر ملی ارمنستان در اوایل سدهٔ ۱۹ میلادی بود که در سال ۱۲۶۴ قمری/۱۸۴۸ میلادی بهطرز مرموزی مفقود شد.
آبوویان نخستین کسی بود که در نوشتههایش از زبان ارمنی امروزی بهجای زبان ارمنی کلاسیک بهره گرفت و بهاین خاطر وی را اغلب آفرینندهٔ ادبیات مدرن ارمنی مینامند.
وی همچنین نویسندهٔ نخستین رمان سکولار ارمنی به نام «زخمهای ارمنستان» بود. این رمان که در ۱۸۴۱ نوشته شده و در ۱۸۵۸ منتشر شد دربارهٔ سرنوشت اندوهناک مردم ارمنی در زمان جنگهای ایران و روس طی سالهای ۱۸۲۶ تا ۱۸۲۸ میلادی است.
آبوویان داستان دختر ترک را بر اساس داستان قفقازی اصلی و کرم نوشتهاست.[1]
در ارمنستان شهر آبوویان به نام او نامگذاری شده و نهادهای آموزشی و خیابانهای گوناگونی نیز نام او را بر خود دارند.
منبع
ویکیپدیای انگلیسی، نسخهٔ ۱۷ مارس ۲۰۰۷. ترجمه به فارسی از مانی پارسا.
داويد ساسونی

داوید ساسونی (به ارمنی: Սասունցի Դավիթ) یکی از قهرمانان میهنی ارمنستان است که در زمان حمله عرب ایستادگی زیادی در برابر نیروهای مهاجم نمود.
در شهر ایروان، پایتخت ارمنستان مجسمهای برای بزرگداشت او از سال ۱۹۵۹ در ایستگاه مترو «ساسونتسی داوید» در خیابان تیگران متس (تیگران بزرگ) نصب گردیده است. این تندیس اثر یرواند کوچار است.
پیوندهایی درباره او:
منبع:
مشارکتکنندگان ویکیپدیا، "David of Sasun"، ویکیپدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد. (نسخهٔ ۲۲ اوت ۲۰۰۶). ترجمه از مانی پارسا.
اللهوردی (به ارمنی: Ալավերդի) یکی از شهرهای ارمنستان، واقع در شمال خاوری این کشور و در استان لوری است.
شهر اللهوردی نزدیک به مرز گرجستان واقع شده و حدود 20,000 نفر جمعیت دارد. نام اللهوردی (با کسره واو) از زبان ترکی گرفته شده و به معنی «خداداد» است.
صنعت اصلی این شهر معدنکاری بوده است و زمانی یکچهارم کلیه مس روسیه از کانسارهای اللهوردی تأمین میشد.
بجز یک پل مربوط به سده دوازدهم میلادی شهر اللهوردی خود جاذبه چندانی برای گردشگران ندارد ولی در نواحی پیرامون آن بناهای مهم فرهنگی بسیاری واقع شده اند از جمله صومعههای هاغپات، ساناهین، آختالا، خوراکرت، خوچاپ، آردوی، باسیلیکا و اودزون.
واژه اللهوردی در قفقاز به هنگام بیان و آرزوی سلامتی در موقع نوشیدن مشروبات الکلی ادا میشود و رواج زیادی دارد. نمونهای از کاربرد آن را میتوان در داستان «قزاقها» نوشته لئو تولستوی یافت.
منبع
ویکیپدیای انگلیسی. ترجمه به فارسی: مانی پارسا
رافی
رافی (به ارمنی: Րաֆֆի) (۱۸۳۵ بیهجیک سلماس (ایران)-۱۸۸۵ تفلیس) یکی از نویسندگان و شاعران ارمنی است.
نام اصلی وی هاکوپ ملک-هاکوپیان و رافی لقب و تخلص اوست. در منابعی که به گویش ارمنی باختری نوشته میشوند نام او را گاه بهصورت هاگوپ هاگوپیان هم مینویسند.
رافی را پدر رمان تاریخی ارمنی دانستهاند. شکوفایی نویسندگی او در تفلیس بود و در آنجا به مکتب نویسندگی روزنامه میشاگ پیوست. روزنامه میشاگ یک روزنامه ارمنی بود که توسط گریگور آرزرونی بنیاد شده بود.
معروفترین رمان رافی، ابله (خِنت) نام دارد که به انگلیسی نیز ترجمه شدهاست.
آثار
برگزیدهای از رمانهای او:
- جلالالدین (۱۸۷۸)
- ابله (۱۸۸۰)
- داویدبیگ (۱۸۸۷)
- ساموئل (۱۸۸۸)
منبع
ویکیپدیای انگلیسی. ترجمه به فارسی از مانی پارسا.
آختامار
آختامار نام جزيرهای در درياچه وان و همچنين نام منظومه معروفی است از سراينده برجسته ارمنی، هوانس تومانیان.
تومانيان در ۱۹ فوريه ۱۸۶۹ میلادی در روستای دسق در استان لوری ارمنستان به دنيا آمد. وی بعدا لقب «شاعر تمام ارامنه» را دريافت کرد.
از روی داستان اين منظومه، فيلمی هم در ارمنستان ساخته شده.
در اينجا متن اين منظومه را بر پايه نسخه انگليسی آن در کتاب:
Kudian, M.: The Bard of Loree, selected works of Hovannes Toumanian, London 1970.
به فارسی برمیگردانم:
آختامار

بر کرانههای دریاچه سرزنده وان،
از کلبهای
هر شب جوانی بدون بلم و در نهان،
خود را
می زند به آب
و با بازوان مردانه اش شناکنان
آب را
به سوی جزیرهای در روبرو
میشکافد
از فراز جزیره تاریک،
فروغی صاف و درخشان
او را به خود میخواند
همچون فانوسی فروزان
تا که راه را گم نکند
تامار زیبا هر شب
بر فراز جزیره، نوری میفروزد
و ناشکیبانه در نهانگاهی نزدیک
به انتظار می نشیند
دریاچه با موجهایش در تکاپو
و دل جوان در شر و شور.
آبها، سهمگین در خروشند
ولی جوان مهارنشدنی، پیش میآید.
و اکنون تامار با قلبی تپنده
به هم خوردن موج ها در نزدیکی اش را میشنود
و شدت عشق
سراپای وجودش را برمی فروزد
در خاموشی، شکلی سایهوار و سیاه
بر کرانهای تاریک دریاچه ایستاده است
خود اوست ... و ازنو به هم رسیده اند
آه، ای رموز شب آرام ...
امواج دریاچه وان
اکنون به تنهایی
ساحل خود را مینوازند
و به هنگام فروکش
با پچپچهایی مبهم پس مینشینند
انگار به آرامی نجوا میکنند
و ستارگان گردونه آسمان
با چشمانی پُرافترا
به تامار بی شرم و آزرم، مینگرند
نَظّاره آنها دل دوشیزه را میآشوبد
زمان جدا شدن فرارسیده و باز
یکی از ایشان
به تلاطم دریاچه فرومیغلتد
و دیگری
بر کرانهایش دست به دعا میگشاید...
اما یکبار، مردانی شرور
از راز دو دلدار آگه شده
و آتش را کشتند
در شبی اهریمنی و سیاه
جوان دلسپرده، شناکنان
گم شد در ظلمت آبها
و باد،
پیوسته نالههایش را
به کرانه می آورد که میگفت:
آخ تامار ...!
صدایش نزدیک است:
در تیرگی دلگیر،
پایین صخرههای نوک تیز زیر پا
جایی که دریاچه هراسانگیز، میغرد
صدا دیگر خفه شد و مرد
و تنها باری دیگر
به ضعیفی به گوش رسید
که می گفت:
آخ تامار ...!
آبهای پرآشوب بامداد
پیکر را به کرانه انداختند
بر لبان سرد و سخت شدهاش
گویی در لحظه مرگ،
دو واژه فروفسرده بود:
آخ تامار ...!
و چنان شد که این جزیره، نام آختامار به خود گرفت.
سايات نووا
سایات نووا (به ارمنی Սայաթ-Նովա) (زندگی: 1712-1795) یا "شاه نغمهها" لقب هاروتیون سایاکان، بزرگترین موسیقیدان ارمنی است. سایاکان احتمالآ در ساناهین یعنی زادگاه مادرش زاده شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را در روستایی در نزدیکی تفلیس، پایتخت گرجستان گذراند. وی در نوشتن شعر، خواندن و نواختن کمانچه به مهارت رسید. وی در دربار هراکل دوم، پادشاه گرجستان اجرای موسیقی میکرد و در همانجا به عنوان دیپلومات نیز فعالیت داشته و در زمینه ایجاد یک بلوک همکاری میان گرجستان، ارمنستان و اران (جمهوری آذربایجان بعدی) برعلیه شاهنشاهی ایران نقش داشته است. او پس از اینکه عاشق دختر شاه شد از دربار برکنار گردیده بقیه زندگی خود را به عنوان آوازهخوان دورهگرد گذراند. سایات-نووا در سال 1795 در هاغپات بدست سربازان آقامحمدخان قاجار کشته شد.
حدود 220 آواز به سایات نووا نسبت داده میشود هرچند وی احتمالآ هزاران آواز نوشته است. نغمههای او امروز نیز بسیار زنده و رایج هستند.
در سال 1970 فیلمی زندگینامهای به نام تِسوِت گراناتا (Цвет граната) درباره زندگی او ساخته شد. این فیلم تحت کارگردانی سرگی پاراجانوف در امریکا با نام رنگ انارها (The Color of Pomegranates) به اکران رفت.
اطلاعات از دانشنامه ويکیپديا.
ترجمه متن به فارسی توسط مانی پارسا.
اطلاعات بيشتر درباره او در دانشنامه بریتانیکا.
خانات ايروان
در زمان قاجارها که خانات ايروان بخشی از ايران بود بنا بر پژوهشهای تاريخی ۸۰ درصد جمعيت آن خانات را مسلمانان و ۲۰ درصد را ارمنیها تشکيل میدادند. جمعيت مسلمان اعم بود از کارکنان دولتی و ساکنان شهرها و روستاها و کردها و آذریهای ايلی و کوچنشين. خانات ايروان در سال ۱۸۲۸ ميلادی در پی پيمان ترکمنچای از ايران جدا و به روسيه واگذار شد. با اين پيمان، بسياری از مسلمانان آن سامان به درون مرزهای ايران هجرت کردند و روسها به مرور به جانشين کردن جمعيت ارمنی در آن ناحيه پرداختند. با اينکار قوم ارمنی که در پی نسلکشی بدست ترکها، در همه ناحيهها در اقليت قرار گرفته بود از نابودی مطلق رهايی يافت و کشوری به نام ارمنستان دوباره احياء شد. پس از انقلاب کمونيستی در روسيه نيروهای روسی از خاک ارمنستان بيرون رفتند و ارمنستان مستقل شد ولی ترکيه به شدت به آنها حمله کرد و برای ارمنیها راهی نماند بجز پيوستن به اتحاد جماهير شوروی تا از اين راه از نابودی دوباره بدست ترکها نجات پيدا کنند.
عکسهای جالبی از دورهای که خانات ايروان هنوز بخشی از ايران بود را میتوانيد در اين تارنما ببينيد.
ساغموساوانک

ساغموسا-وانک (به معنی صومعهی زبور) صومعهای است در ارمنستان مرکزی در منطقه آشتاراک. اين صومعه مشرف بر درهی رودخانه کاساخ است. زبور يا مزامير به بخشی از سرودهای دينی مسيحی گفته میشود.
عکسی از درهی رود کاساخ:

کليسای اصلی اين صومعه در سال ۱۲۱۵ ميلادی ساخته شده است. زمانی که هوا صاف باشد چکاد (قله) آراگاتس از اينجا ديده میشود. آراگاتس بلندترين کوه کشور ارمنستان است.
مطالب برگرفته از اينجا.
فغاننامه نارک
درباره کتاب فغاننامه نارک (يا سوگنامه نارک، يا فغان نامه گرگوار) اثر گرگوار نارکاتسی:
برگرفته از روزنامه شرق (نوشتاری از مسعود سعادتمند)
۱- «گرگوار ناركاتسى» (Grigor Narekatsi) را نقطه اوج و افتخار ادبيات كهن ارمنى و در شمار درخشان ترين ستارگان ادبيات مذهبى مسيحيت قرار مى دهند. نابغه اى كه نقش و اهميت والايى در ادبيات ارمنى داشته است و كتاب «فغان نامه» او را كه ارمنیان آن را به نام «نارك» مى شناسند، يكى از آفرينش هاى جاودان بشريت مى دانند. شايد در تاريخ ادبيات كهنسال ارمنى هيچ اثرى به اندازه فغان نامه نارك منتشر نشده است. كتابى كه به حق به عنوان كتاب بالين مردم ارمنى شناخته شده است. كتاب فغان نامه، پس از كتاب مقدس، بزرگ ترين صحيفه مقدس كليساى ارمنى به شمار مى رود و باور ملت ارمنى به قدرت اعجازآميز آن در درمان بيماریهای تن و روان موجب شده است تا آن را بر بالين بيماران برخوانده و زير سر آنان قرار دهند.
۲- در دوران پادشاهى گاگيك اول، رشد و بازسازى حيات فرهنگى جامعه و رونق حيات دينى و كليسايى از سوى ديگر از نكات بارز اين دوران آرامش سياسى ارمنستان است كه به واسطه اين آرامش در سده هاى نهم تا يازدهم ميلادى فرهنگ جامعه در ارمنستان رشد يافت و وانك ها (ديرها)ى پرشماری كه كانون آموزش دانشها، الهيات و فلسفه بودند بازسازى و ساخته شدند. يكى از مشهورترين وانك هاى ياد شده، وانك نارك است كه در روستايى به نام نارك واقع در کرانه جنوبى درياچه زيبا و خرم وان در استان رشتونى قرار دارد. بنيانگذار اصلى اين وانك پدر آنانيا، مترقى ترين روحانى عصر و عموى مادر گرگوار ناركاتسى بوده است.
۳- روزگار گرگوار ناركاتسى از نيمه سده دهم ميلادى شروع و تا اوايل سده يازدهم ادامه مى يابد. زمانى كه رنسانس به تدريج شكل مى گرفت. اساساً در تاريخ مسيحيت ويژگی بارز سده دهم، روح و مسلك مسيحيت است. روح و طريقت حاكم بر دنياى مسيحيت اين سده، دين بود و ارمنستان نيز به عنوان بخشى از دنياى مسيحيت، بيگمان نمى توانست از اين رويداد به دور باشد. به ويژه كه مسيحيت در ملت ارمنى بيش از هرچيز نهادينه شده بود. در اين قرن بر تعداد وانك ها و ديرنشين هاى ارمنستان افزوده مى شود. در همين سده وانك نارك نيز كه در زمان جاثليق آنانيا موگاتسى (۹۶۵-۹۴۱م) ساخته شده بود شهرت يافت. راهب اعظم اين دير آنانيا ناركاتسى، چهره سرشناسى بود، كه از سوی تاريخنگاران همروزگارش فيلسوف بزرگ لقب گرفته بود. در همين دير و به رهبانيت آنانيا ناركاتسى بود كه گرگوار كودك وارد وانك شد، تا بعدها به عنوان راهب، استاد آموزش و پرورش، دانشمند و سخنپرور شوريدهدل وارد جامعه شود. گرگوار ناركاتسى، فرزند جاثليق خسرو آندزواتسى است كه پس از فوت زودهنگام همسرش به جرگه روحانيون تارك دنيا درآمد و به مقام اسقفى استان آندزواتس رسيد. خسرو آندزواتسى استاد متون و كتاب هاى يكسانى بود و اساساً با عنوان دانشمند و روحانى سرشناس و مترقى عصر شهرت داشت. از وى تاليفاتى همچون تفسير «تشريفات مخصوص كليسايى» و تفسير مفهوم «نيايش مقدس» به جا مانده است.
۴- از زادروز گرگوار اطلاع دقيقى در دست نيست. سال تولد گرگوار به روايتى بين سال هاى ۹۴۱ تا ۹۴۹ ميلادى و به روايتى ديگرميان سال هاى ۹۵۰ تا ۹۵۱ بوده است. از اوان كودكى پدرش او و برادر بزرگش هوانس را به وانك آنانيا مى فرستد و سرپرستى آنان را به آنانيا ناركاتسى مى سپارد. گرگوار علاقه وافرى به مطالعه و كسب علم و معرفت داشت. او عميقاً در علوم متداول عصر آزموده مى شود. اطلاعات گستردهای در مورد كتاب مقدس، تفاسير روحانيون و آيين ها و سنن كليسايى به دست مى آورد.
اين كه در چه تاريخى به عنوان تارك دنيا منصوب شده است، آگاهی دقيقى در دست نيست. براساس آن چه وى در يادداشت پايان تفسير «غزل غزل ها» عنوان كرده، در سال ۹۷۷ ميلادى روحانى تارك دنيا بوده است. بى ترديد مى توان گفت با القابى كه ناركاتسى دريافت كرده بود و با توجه به دانش و استادى وى در علوم متداول آن زمان مقام «وارتاپدى» را نيز كسب كرده است. زهد و تقواى او موجب مى شود تا هنگامى كه در قيد حيات بود شايستگى كسب لقب «قديس» را داشته باشد. ناركاتسى كه در زمان حياتش به عنوان «معجزه گر» شهرت داشته مورد جور و جفاى مخالفان خود، كسانى كه او را به فرقه گرايى متهم مى كردند، قرار گرفت.
درباره مرگ گرگوار قديس مى گويند: روزى وى براى دعا به غارى مى رود و ديگر برنمى گردد. پس از انتظار و جست وجوى بسيار وارد همان غار مى شوند، ولى او را نمى يابند. سپس جست وجوگران روزه مى گيرند و با دعا به درگاه خداوند از او مى خواهند جا و مكان قديس را به آنان بنماياند. در پاسخ به دعاهاى آنان، فرشته خداوند نازل مى شود و مى گويد: قديس به سوى خداوند عروج كرده است. گارگين هوسپيان اسقف اعظم سيليسى (كيليكيه) در يكى از آثار خود نقل كرده است كه شخصاً از زبان مردم، سرودها و رواياتى شنيده است كه در آن گريگور مقدس را به عنوان زاهدى تجليل مى كردند كه معجزه گر نيز بوده است.
تاريخ تقريبى فوت گرگوار ناركاتسى بين سال هاى ۱۰۰۳ تا ۱۰۱۰ ميلادى ذكر شده است.
۵- دكتر آزادماتيان، مترجم فغان نامه، اين كتاب را به عنوان يك شاهكار ادبى، اثرى بیهمتا مى داند. وى هر شاهكارى را از آن جهت شاهكار محسوب مى كند كه بناى آن بر بنيان مستحكم يك سنت ملى، جهانى و به طور كلى انسانى، سربرافراشته و والاترين تجسم و تعالى اين سنت را به نمايش گذارده است.۱ و از اين نظر شايد بتوان گفت كه هيچ اثر بزرگى در واقع منحصر به فرد نيست. فغان نامه اثرى گران قدر در مجموعه آثار دينى- عرفانى جهان است كه همچون هر تفكر عرفانى، درد و رنج فراق و اشتياق بازگشت به خاستگاه ملكوتى را، در ژرفترين ابعاد خداجويانه و انسان شناسانه خود در بستر خروشان سخن جارى مى سازد. ناركاتسى يك پوينده و جوينده مسيحى است و اثر او طبيعتاً بيشتر در رابطه با كتاب مقدس (عهد عتيق و عهد جديد) و ادبيات عرفانى جهان مسيحى بررسيده و پژوهيده شده است. ناركاتسى در سده دهم ميلادى معادل سده چهارم- پنجم هجرى مى زيسته است.
در اين دوران ايران و ارمنستان به جهت تلاش براى رهايى از چيرگى تازيان، و استقرار حكومت هاى ملى مشابهت هاى فراوانى داشته اند. اين امر در زمينه فرهنگى نيز به صورت نوعى تجديد حيات و جست وجوى هويت ملى نمود میيابد. تنظيم شاهنامه فردوسى بدون شك بارزترين نشانه اين تجديد حيات است و همچنين حماسه بزرگ ارمنى، «پهلوانان ساسون» يا «ساسونتسى داويت» نيز حاصل همين دوران است و مبارزات ارامنه را بر ضد استيلاى بيگانگان منعكس مى كند. گرگوار ناركاتسى، كه به باور بيشتر پژوهندگان ارمنى نماينده و سردمدار تجديد حيات فرهنگى ارمنيان در سده هاى ميانه محسوب مى شود- و از اين ديد با دانته شاعر ايتاليايى مقايسه شده است- در همين دوران زيسته و آثار خود را به وجود آورده است و بعيد به نظر مى رسد كه عارف و انديشمندى چون او نسبت به ادبيات اسلامى اعم از عربى و ايرانى بى توجه بوده باشد. اگرچه شناخت اين موضوع نياز به تحقيق بيشترى دارد.
۶- فغان نامه، از ديد نوع ادبى، مجموعه نيايش هايى است كه مى توان گفت در همه دينها ساختارى همانند دارد. اين ساختار عمدتاً از سه بخش تشكيل شده است: يادکرد يا توصيف و ستايش آفريدگار، اعتراف يا توصيف انسان خطاكار و طلب بخشايش و بازگشت به معصوميت ازلى، كه همانا پيوستن و يگانگی با نهاد ايزدی است.
گناه، پيمانشكنى انسان و سرپيچى از فرمانهای ايزدی است. اعتراف، عمل خودپالايی است كه به جز بيان كلامى، عموماً همراه با رياضت و عمليات خاصى است، و انگيزه، همانا مهر به ذات ايزدى و اشتياق بازگشت است كه در حالت هاى ويژه و استثنايى همچون پرتوى از نور، وجود رهرو و پوينده را پرفروغ مى سازد.
عارفان در اين كه لطف الهى عالمگير است و شامل حال همه آفريدگان مى شود، همداستانند. ولى در اين كه اين فروغ ايزدی تنها وجود برگزيدگان اندکشماری را فروغمند مى سازد كه قلب خود را براى پذيرش آن مهيا ساخته اند، نيز همكلام اند.
ناركاتسى در اين باره چنين مى گويد: «چرا كه آن پرتو رخشان، همچون فروغ اعجاز آميزى كه به فرمان ايزدى در ته چاه انباشته گشته بود، به خواست خداوند در دل ما نهاده شده تا قدرت بىهمتای پروردگار، بر همگان آشکار شود. (فغان نامه: ص ۵۴) به ويژه اگر در بعد عرفانى آنها باشد. ولى آنچه قابل توجه است، به كارگيرى صنعت نثر آهنگين، توسط گرگوار ناركاتسى در فغان نامه است و مى توان آن را با مناجات نامه خواجه عبدالله انصارى نيز تطبيق و مقايسه كرد. اين كه ناركاتسى تا چه اندازه به ادبيات اسلامى آشنا بوده، مسئله اى است كه احتياج به بررسی بيشترى دارد. اما مشتركات فوق كه تقريباً به طورى تصادفى انتخاب شده اند و آنها را مى توان همچنان در تمامى درونمايههای عرفانى شناخته شده ديد، حداقل يك حقيقت را مورد تأكيد قرار مى دهند و آن اين كه عشقى عظيم، وراى نيك و بد اين جهان، اين ارواح بزرگ را به يكديگر پيوند مى دهد. عشقى كه پرتو و گرمای آن پرده تيره و تار اختلافات را مى شكافد و از وراى سده ها دل هاى ما را با موهبت دوستى و تفاهم سرشار مى سازد.
۷- در پايان، بى هيچ اغراق و تملق و تكلفى، بايد از دكتر آزاد ماتيان، شاعر، مترجم و پژوهنده ارمنى (۱۹۴۲م) كه با ترجمه فارسى اين كتاب گرانپايه و دلنواز حلاوت همنشينى ۳۰ ساله خود با اين كتاب را با فارسى زبانان نيز تقسيم كردند نهايت تشكر را كرد و همنوا با ناركاتسى مقدس رو به سوى خداوند بگوييم: « ... من نه با گره اميد كه با پيوند عشق به او مى گرايم. من نه در طمع پاداش كه در اشتياق پاداش دهنده مى سوزم. نه فر و شكوه قرب كه بوسه بر آستانه خداى بزرگ، آرزوى من است. من نه در آرزوى حيات كه با ياد حيات آفرين، مى كاهم.» (فغان نامه، ص ۵۸-۵۷).
بى شك قدر و منزلت «فغان نامه» بيش از اينها است. من معتقدم اگر فغان نامه به زبانى غير از «ارمنى» نگاشته شده بود توجه به آن بسيار بيشتر از موقعيت امروزش بود. اگر چه اكنون در حال ترجمه به زبان هاى زنده است. اين اثر، فغان بى پرواى وى از سنگينى با رغم و درد به درگاه خداوند براى طلب آرامش الهى است. ناركاتسى ايستاده در انتهاى زندگى گذرا، سستى و گناهكار بودن روحش را احساس مى كند، مى خواهد از قيد و بند هاى دنيوى نجات يابد تا بتواند روحش را جاودانه سازد. روح او «همانند دريايى طوفان زده، متلاطم است» و همواره مى پرسد: روح ما چگونه جاودان مى شود؟
پى نوشت ها و منابع:
۱ و ۲- تمام ارجاعات از سخنرانى دكتر آزادماتيان در تاريخ ۲۹ آبان ۱۳۸۲ است كه به مناسبت هزارمين سالگرد سرايش فغان نامه گرگوار به همت شوراى خليفه گرى ارامنه تهران در محل انجمن فرهنگى- ورزشى آرارات برگزار شد.
WWW.arir.org
ادبيات ارمنی
در اين نگاره تبارشناسی ادبيات ارمنی را مشاهده میکنيد. همانگونه که در اين درختنامچه میبينيم اين مسروپ ماشتوتس بود که با ابداع الفبای ارمنی تنه اصلی درخت ادبيات ارمنی را پايه گذاشت. شاخ و برگهای اين درخت کتابهای اصلی و کهن زبان ارمنی هستند مانند ترجمه انجيل، آثار داويد ساسوني، تاريخ موسی خورنی، تاريخ منطقه سيساکان، فغاننامه نارک و غيره.برخی از اين آثار مانند تاريخ موسی خورنی و فغاننامه نارک به فارسی ترجمه شده اند. به اميد ترجمه همه آثار مهم ملل همسايه به زبان شيرين پارسی.


